حالا

اینکه از دنیای همیشگی ات فاصله بگیری‌تجربه جالبی است! حتا اگر ب اجبار باشد....

و اینکه یک‌کتاب‌چگونه می تواند‌آب سردی‌روی عطش‌افکارت بریزد و آنها را زیر سوال‌ببرد؟!

و سوم دغدغه‌ایست ک ب جان آدم بیفتد و‌ متن‌زندگی‌او‌شود‌و‌همه چیز‌ را تحت تأثیر خود‌قرار دهد!

آخرین بار و‌ اولین باری ک چنین انگیزه ای را تجربه کردم فقط و فقط برای کنکور بود....آن حس عجیبی ک یادم هست باعث شده بود اصلا نفس هایم را هم برای آن تنظیم کنم! آن دغدغه ای ک باعث شده بود زندگیم عوض‌شود... و حالا....

و حالا دومین بار است ک آن انرژی قوی را حس میکنم و‌انگار‌مامورم تا آخر آن بروم.... آخرین فکرم قبل از خواب و‌اولین دغدغه ام در روز....

+ هرکس نمازش را ب تاخیر بیندازد باید منتظر تاخیر در تمام اوامر‌زندگی‌از جمله ازدواجش باشد! (مرحوم آیت الله بهجت)

+ شاید آرامم. پیش‌از این فکر‌میکردم‌سبب‌ آن غرور است اما حالا میدانم چیز خاصی برایت وجود ندارد....

یک کتاب با افکار انسان بیداد میکند... انگار‌تازه میفهمی‌چقدررررر دنیایت کوچک است! و دل میکنی‌حتا از خودت....

منبع اصلی مطلب : از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است
برچسب ها : حالا
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : 067. زندگی جای دیگریست